|
زندگی تیستو
|
||
|
هستم تا بنویسم . می نویسم تا باشم |
يا شماره گذاري كنم.
۱- دانشگاه ديگه واقعا داره ميشه قوز بالا قوز
موندم هم تو رو دربايستي هزينه زماني و مالي كه كردم!
كاش يه كورس ميدادن بهمون به جاي پايان نامه ميزديم تو گوشش.
۲- يكي بزنه پس كله مون شايد بجنبيم و از طريق تحصيل از اينجا بكشيم بيرون.
۳- يك پارادوكس عظيم بين جوونا حاكم شده،
از يه طرف همه ميگن با اين شرايط اجتماعي و اقتصادي بچه به كار نمياد
از يه طرف هم مي بينيم فقط عاملي مثل بچه ميتونه ذهن آدم رو از سختيها
و مشكلات دور كنه.
وقتي شب كه ميرسي خونه بچه بهت اجازه ديدن تلويزيون و خوندن روزنامه
و كار با اينترنت رو نده ...
۴- يه برنامه ريختم توپپپپپپپپپپپ!
از امروز شروع كردم به اجراش خيلي دقيق نتونستم ولي حداقل
شروعش كردم.
اينكه تو شركت در كنار كار به خوندن مقالات و فرانسه و ...برسم.
دعا كنيد ادامه دار شه.
۵-دلم يه عالمه خوندن مجلات زرد خواست!!!از اينايي كه سر و ته نداره ماجراهاشون.
۶-همسر گرامي از كنار خيابون يه عالمه ارشيو گل آقا گير اورده.
برداشته اورده. مثلا مال سال ۷۰ هستش
وقتي ادم ماجراهاش رو ميخونه و مي بينه تو اين ۱۸ سال
همونه كه بوده زندگي!!و دغدغه هاش حسرت ميخوره.
بعدش هم با چه كساني شوخي كرده كه خيليهاشون تا حالا هفت تا كفن پوسوندن.
۷-خب زودتر بگو الهه. اضافه ات كردم به ليست گودرم انشالله به موقع كامنت هم ميذارم.
يا شماره گذاري كنم.
۱- دانشگاه ديگه واقعا داره ميشه قوز بالا قوز
موندم هم تو رو دربايستي هزينه زماني و مالي كه كردم!
كاش يه كورس ميدادن بهمون به جاي پايان نامه ميزديم تو گوشش.
۲- يكي بزنه پس كله مون شايد بجنبيم و از طريق تحصيل از اينجا بكشيم بيرون.
۳- يك پارادوكس عظيم بين جوونا حاكم شده،
از يه طرف همه ميگن با اين شرايط اجتماعي و اقتصادي بچه به كار نمياد
از يه طرف هم مي بينيم فقط عاملي مثل بچه ميتونه ذهن آدم رو از سختيها
و مشكلات دور كنه.
وقتي شب كه ميرسي خونه بچه بهت اجازه ديدن تلويزيون و خوندن روزنامه
و كار با اينترنت رو نده ...
۴- يه برنامه ريختم توپپپپپپپپپپپ!
از امروز شروع كردم به اجراش خيلي دقيق نتونستم ولي حداقل
شروعش كردم.
اينكه تو شركت در كنار كار به خوندن مقالات و فرانسه و ...برسم.
دعا كنيد ادامه دار شه.
۵-دلم يه عالمه خوندن مجلات زرد خواست!!!از اينايي كه سر و ته نداره ماجراهاشون.
۶-همسر گرامي از كنار خيابون يه عالمه ارشيو گل آقا گير اورده.
برداشته اورده. مثلا مال سال ۷۰ هستش
وقتي ادم ماجراهاش رو ميخونه و مي بينه تو اين ۱۸ سال
همونه كه بوده زندگي!!و دغدغه هاش حسرت ميخوره.
بعدش هم با چه كساني شوخي كرده كه خيليهاشون تا حالا هفت تا كفن پوسوندن.
۷-خب زودتر بگو الهه. اضافه ات كردم به ليست گودرم انشالله به موقع كامنت هم ميذارم.
متاسفانه حساسيتهاي بيش از حد آقاي خونه
باعث شده بود نسبت به اين تصميم سرمايه گذاري حساس بشم
خيلي خسته كننده شده بود وقتي ميديدم الكي خسته ميكنه خودش رو
اميدوارم به مشكلي بر نخوريم.
۲- دلم كلاس زبان ميخواد...يه زبان جديد
نه كه الان فرانسه رو مثل بلبل بلغور ميكنم
و هركي هم هر لغتي از انگليسي ميپرسه خيلي سريع
انواع سينونيم هاش رو ميچينم كنار هم!!!
۳- اصلا دلم ديگه دانشگاه رفتن رو نميخواد كي رو ببينم؟؟
پايان نامه هه بدجوري خفتم كرده.
۴- پسر خونه خوب وقتي خونه اين و اون هستيم
معرفت به خرج ميده و از بغل مامان بزرگاش بغل من نمياد!
كاش ميشد خودم رو بزنم به بي خيالي و وقتي بغل اوناست
هي مثلا احساس وجدان دردي نكنم كه بخوام بگيرمش
۵- داداش كوچيكه بره خونه خودش،
شبها كورش بره تو اتاق كي؟ و براي سازهاي آويزون از ديوار كي جيغ بزنه؟
پي نوشت:
۱- الهه جان من همچنان وبلاگ شما رو از طريق گوگل ريدر ميخونم ،
ولي از اونجايي كه انواع وبلاگها تو شركت فيلتره و
بعدازظهرها هم از دست كورش سراغ كامپيوتر نميتونم برم اينه كه
خيلي وقته كامنت نذاشتم هرچند كه بيشتر علي اقا جديدا مينويسه تا خودت.
۲- رزي جان ممنون.
متاسفانه حساسيتهاي بيش از حد آقاي خونه
باعث شده بود نسبت به اين تصميم سرمايه گذاري حساس بشم
خيلي خسته كننده شده بود وقتي ميديدم الكي خسته ميكنه خودش رو
اميدوارم به مشكلي بر نخوريم.
۲- دلم كلاس زبان ميخواد...يه زبان جديد
نه كه الان فرانسه رو مثل بلبل بلغور ميكنم
و هركي هم هر لغتي از انگليسي ميپرسه خيلي سريع
انواع سينونيم هاش رو ميچينم كنار هم!!!
۳- اصلا دلم ديگه دانشگاه رفتن رو نميخواد كي رو ببينم؟؟
پايان نامه هه بدجوري خفتم كرده.
۴- پسر خونه خوب وقتي خونه اين و اون هستيم
معرفت به خرج ميده و از بغل مامان بزرگاش بغل من نمياد!
كاش ميشد خودم رو بزنم به بي خيالي و وقتي بغل اوناست
هي مثلا احساس وجدان دردي نكنم كه بخوام بگيرمش
۵- داداش كوچيكه بره خونه خودش،
شبها كورش بره تو اتاق كي؟ و براي سازهاي آويزون از ديوار كي جيغ بزنه؟
پي نوشت:
۱- الهه جان من همچنان وبلاگ شما رو از طريق گوگل ريدر ميخونم ،
ولي از اونجايي كه انواع وبلاگها تو شركت فيلتره و
بعدازظهرها هم از دست كورش سراغ كامپيوتر نميتونم برم اينه كه
خيلي وقته كامنت نذاشتم هرچند كه بيشتر علي اقا جديدا مينويسه تا خودت.
۲- رزي جان ممنون.
هواي امروز هم مثل ديروز باروني بود
تا كسي از خونه اش در نياد!
بارون تو تهران مساوی است با دغدغه برگشتن به خونه،
دغدغه و نگرانی ترافیکی که تو راه خواهی دید،
ترس از اعصاب خرد مردم رو تو خیابون دیدن.
به طوری که یادت میره که وقتی این بارون میباره
هوا هرچند برای مدت کوتاهی از آلودگیش کم میشه.
هوا انقدر لطیف میشه که دلت یاد ایامی میفته ...
به قول دوستان هوا دونفره میشه،
ولی وقتی مجبوری بشینی تو یه شرکت مسخره
که دیگه دوستش نداری
و عده زیادی رو تحمل کنی
چه هوای دونفره ای آقای من؟؟
پی نوشت۱- نگران فردام.
۲- از صبح حوصله ندارم ها...به پر و پام نپیچ لطفا.
۳-آبجی کوچیکه تلفنامون باز قطعه تماس با خارجه ممنوع!
۴-رخشمون ۴ ساله شد! و ایضا سالمرگ آبا
۵- یعنی حاجیمون میتونه تا هفته بعد یه خونه پیدا کنه خیالمون راحت شه؟
۶-چرا به کسی که انفلونزای خوکی گرفته این موضوع رو نمیگن؟ مگه سرطانه؟
(یکی از همکارا گرفته،فقط دکتر بهش گفته تا آخر هفته از خونه در نیا،
ولی نگفته که خوک شدی! هرچند خودش میگه تمام علایمش به خوکی میخوره!!)
درست میشیم یه روزی ! نه؟
بارون تو تهران مساوی است با دغدغه برگشتن به خونه،
دغدغه و نگرانی ترافیکی که تو راه خواهی دید،
ترس از اعصاب خرد مردم رو تو خیابون دیدن.
به طوری که یادت میره که وقتی این بارون میباره
هوا هرچند برای مدت کوتاهی از آلودگیش کم میشه.
هوا انقدر لطیف میشه که دلت یاد ایامی میفته ...
به قول دوستان هوا دونفره میشه،
ولی وقتی مجبوری بشینی تو یه شرکت مسخره
که دیگه دوستش نداری
و عده زیادی رو تحمل کنی
چه هوای دونفره ای آقای من؟؟
پی نوشت۱- نگران فردام.
۲- از صبح حوصله ندارم ها...به پر و پام نپیچ لطفا.
۳-آبجی کوچیکه تلفنامون باز قطعه تماس با خارجه ممنوع!
۴-رخشمون ۴ ساله شد! و ایضا سالمرگ آبا
۵- یعنی حاجیمون میتونه تا هفته بعد یه خونه پیدا کنه خیالمون راحت شه؟
۶-چرا به کسی که انفلونزای خوکی گرفته این موضوع رو نمیگن؟ مگه سرطانه؟
(یکی از همکارا گرفته،فقط دکتر بهش گفته تا آخر هفته از خونه در نیا،
ولی نگفته که خوک شدی! هرچند خودش میگه تمام علایمش به خوکی میخوره!!)
درست میشیم یه روزی ! نه؟
یا مثلا به اسم استراحت میمونم خونه
بعدش کلی حسرت میخورم و احساس میکنم به بطالت گذشته،
تو این دو هفته که آخر هفته هاش رو همه اش اینور اونور بودیم
با قرار و مدار و ...
از نظر روحی برام خوب بوده
ولی مثل اینکه واقعا پیر شدم!
انرژی کم میارم.
به طوری که دیشب خونه دوستمون که برای شام دعوت بودیم
هی چشمام از خستگی میرفت احساس میکردم سرم گیج میره!
البته انگار که فقط اون ساعت خواب به سراغم اومده باشه
وقتی برگشتیم خونه و رفتیم تو رختخواب،
یه مدتی طول کشید تا خوابم ببره!
یا مثلا به اسم استراحت میمونم خونه
بعدش کلی حسرت میخورم و احساس میکنم به بطالت گذشته،
تو این دو هفته که آخر هفته هاش رو همه اش اینور اونور بودیم
با قرار و مدار و ...
از نظر روحی برام خوب بوده
ولی مثل اینکه واقعا پیر شدم!
انرژی کم میارم.
به طوری که دیشب خونه دوستمون که برای شام دعوت بودیم
هی چشمام از خستگی میرفت احساس میکردم سرم گیج میره!
البته انگار که فقط اون ساعت خواب به سراغم اومده باشه
وقتی برگشتیم خونه و رفتیم تو رختخواب،
یه مدتی طول کشید تا خوابم ببره!
نميدونم چرا انقدر سنگينه،
همين رو ميگم، تولد سي سالگي
از صبح روز تولد كه بغضي فروخورده گلوم رو ميسوزوند
كه با اولين تلفن تركيد
و حالا بعدترش كه موندم با يه دنيا سكوت سرشار از ناگفته ها
با ذهني درگير مسائل مختلف
با دلي كه سعي ميكنه نگيره و ميگيره.
قلبي كه سعي ميكنه نرنجه و ميرنجه و ميرنجونه
مي ايستم و تصميم دارم يه شخص ديگه بشم،
حالا كه همه چي عليه ماست
عوض ميشم تا دنبال خودم نگردم.
بي خيال تيستوي قديمي
حالا منم يه تيستوي جديد...
|
|